بخاطر هیچ زندست.
پرسید بخاطر کی زنده هستی؟
با اینکه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم بخاطر تو!!
بهش گفتم:بخاطر هیچ کس.!!
پرسید:پس بخاطر چی زنده هستی؟
با اینکه دلم فریاد می زد بخاطر تو با یک بغض غمگین گفتم:بخاطر هیچ چیز.
من ازش پرسیدم تو بخاطر چی زنده هستی؟؟
در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود
گفت:بخاطر کسی که بخاطر هیچ زندست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۸۵ ساعت 20:41 توسط دروغگو
|